تبليغاتX
 الف لام میم
الف لام میم
تا در تو نیارامم، آرام نمی یابم...
«آنکه شادمان تر و امیدوارتر به من است، نزد من محبوب تر است.»


جز خوبی از تو نیاید. مهربان ترین!

نوشته شده در تاريخ یکشنبه 1 آذر1388 توسط فرزاد |
برایم لبخندی بیاور که از چهره شهر من گم گشت

برایم خورشیدی بیاور که مهر بارد بر این دشت.

نوشته شده در تاريخ شنبه 23 آبان1388 توسط فرزاد |
ای آنفولان1 گرفته! برخیز وقت بازی است.       با جام می سپر کن از عمر آنچه باقیست.


این شعر به یکی از دوستان ناخوش احوال تقدیم شده است.

1- همان آنفولانزا. مخصوصا نوع جدیدش.

----------

سایت خبری جهان نیوز در یک حرکت غیرحرفه ای خبری ِآورده است که :

عليرضا قزوه شاعر انقلابي، شجاع و غزلسراي كشور در تازه‌ترين مطلبي كه با عنوان «هر كه رسيد خون ما ريخت...» نوشته، از فحاشي ها و واكنش‌هاي غيرمنصفانه به اشعار سياسي‌اش گلايه كرده است. و ...

 و این مطلب ادامه یافته و رسیده به جایی که ایشان یک شعری با عنوان «هر كه رسيد خون ما ريخت» سروده اند و شعر را هم درج کرده است. 

اول اینکه در وبلاگ علیرضا قزوه چنین مطلبی وجود ندارد. که خود به خود خبر را تکذیب می کند.

دوم هم اینکه با توجه به سبک شعری و شعرهای قبلی ایشان، این شعر ادعایی در برخی ابیات با مشکلات عدیده ای مواجه است. که نشان می دهد محصول شاعر نیست.

نوشته شده در تاريخ سه شنبه 19 آبان1388 توسط فرزاد |
شیرینی دوست، خود ز فرهادی ماست       خندیدن او بهانه ی شادی ماست

هر درد که از دوست رسد درمان است       ویرانی دل گواه آبادی ماست


* این شعر پیش از این به مظاهر تقدیم شده بود. و اکنون با کمی تغییر بازنشر (!!) می شود.

نوشته شده در تاريخ دوشنبه 18 آبان1388 توسط فرزاد |
پروژه ای که از ترم قبل مونده بود! (خرداد 88) بالاخره قراره فردا تمام بشه. نمی دونم چرا دکتر در جواب سوال من که پرسیده بودم دارم فلان کار را می کنم. چی بفرستم؟ گزارش لازمه؟ گفت نه.

خوب یه جورایی الان لازم نیست کاری بکنم. یعنی ضرب الاجلش مهم نیست. ولی به جاش احتمالا قراره یک ماه دیگه به صورت اختیاری باز هم درگیرش باشم.

برای م.ج.  یه اتفاق خیلی قشنگ افتاده. هفته پیش. همون 8 8 88. دیگه نمی شه انتظار داشت که بنویسه یا اینکه وقت بشه مثل قدیما بشینیم و حرف بزنیم. 


آغاز یک کار جدید یکی از سخت ترین کارهایی که انجام میدم. سخت است و خیلی وقتها یا جای ممکن عقب میافته. و چیز بدتر اینه که درگیر چند تا کار باشی و هی بین اونها سوییچ کنی.

پنج شنبه ها به صورت پیش فرض روزهای خوبی هستند. 

فردا میخام برم گلاب دره. خیلی وقته که نفسی تازه نکردم. 

شکست عهد مودت نگار دلبندم

 برید مهر و وفا یار سست پیوندم 

به خاک پای عزیزان که از محبت دوست

دل از محبت دنیا و آخرت کندم 

تطاولی که تو کردی به دوستی با من

من آن به دشمن خون خوار خویش نپسندم

اگر چه مهر بریدی و عهد بشکستی

هنوز بر سر پیمان و عهد و سوگندم 

بیار ساقی سرمست جام باده عشق

بده به رغم مناصح که می‌دهد پندم 

من آن نیم که پذیرم نصیحت عقلا

پدر بگوی که من بی‌حساب فرزندم 

به خاک پای تو سوگند و جان زنده دلان

که من به پای تو در مردن آرزومندم 

بیا بیا صنما کز سر پریشانی

 نماند جز سر زلف تو هیچ پابندم 

به خنده گفت که سعدی از این سخن بگریز

کجا روم که به زندان عشق دربندم

سعدی - استاد سخن

نوشته شده در تاريخ پنجشنبه 14 آبان1388 توسط فرزاد |
Blog Skin